امير رضا+حديثه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اين وبلاگو تقديم ميكنم به عشقم حديثه....
برچسب:
نویسنده: امير رضا

گر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد
از هر جای دنیا چمدان کوچکم را میبندم راه میافتم ایستگاه به ایستگاه… مرز به مرز… پیدایت میکنم ، کنارت مینشینم بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم… حديثه....
برچسب:
نویسنده: امير رضا

برچسب:
نویسنده: امير رضا

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و من همچون غربت زدای در آغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
و تا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت...
برچسب:
نویسنده: امير رضا
تختی که هر شب ، تنها ، با یاد کسی روش بخوابی ...
تخت نیست که ...
تابوته !!
برچسب:
نویسنده: امير رضا
تو را
به رخ تمام شقایق ها میکشم
و می گویم
تا گل من هست
زندگی باید کرد

برچسب:
نویسنده: امير رضا
واژه هایم خیس شده اند.....................
مثل آسمانی که امشب می بارد.........................
واینک باران.........................................................
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند....................
و چشمانم را نوازش می دهد..............................
تا شاید از لحظه های دلتنگی عبور کنم.......
شاید........................................
برچسب:
نویسنده: امير رضا